کتاب الکترونیکی متالورژی مکانیکی دیتر رو که همه متالورژها می شناسند میتونید از این آدرس دانلود کنید البته حجم کتاب در حدود 52 مگا بایت است و فرمت کتاب پی دی اف .
دانلود
نمودار آهن - کربن
دياگرام تعادلي آهنـكربن
اين دياگرام را در زير ميبينيد:
حال براي فهم بهتر دياگرام به مباحث زير مراجعه كنيد:
1- فازهاي دياگرام تعادلي آهنـكربن
2- واكنشهاي دياگرام تعادلي آهنـكربن
3- فازهاي هر واكنش
فازهاي دياگرام تعادلي آهنـكربن
در اين نمودار چهار فاز ديده ميشود كه ابتدا به بررسي آنها ميپردازيم:
فريت: اين فاز يك نوع محلول جامد آهن است كه با افزودن درصد كمي كربن به آهن بهوجود ميآيد. نكته مهم در مورد اين فاز محدوده دمايي پايداري آن ميباشد، همانطور كه در شكل نيز ديده ميشود اين فاز از دماي اتاق تا حداكثر دماي حدود 900 درجه سانتيگراد پايدار است. از اين دما به بعد البته در حالت آهن خالص و دماهاي كمتر در بقيه تركيبها فاز فريت به فاز ديگري به نام اوستنيت تبديل ميشود.
ساختار كريستالي اين فاز از نوع مكعب مركزدار (bcc) ميباشد.
اوستنيت: اين فاز نيز يك نوع محلول جامد آهن ميباشد. تفاوت اين فاز با فريت در محدوده دمايي و تركيبي پايداري آنها ميباشد. اوسنتيت در دماهاي بالاتر و همچنين با حد حلاليت كربن بالاتري تشكيل ميشود.
سمنتيت: اين فاز يك نوع كاربيد آهن ميباشد كه در تركيب يك اتم آهن با سه اتم كربن تشكيل ميِشود (Fe3C). سمنتيت يك فاز كاملاً ترد ميباشد كه معمولاً به صورت يك شبكه پيوسته در ريزساختار فلز ظاهر ميشود و باعث ترد و شكننده شدن ساختار ميشود. به همين دليل براي رفع اين مشكل طي يك نوع عمليات حرارتي سمنتيت شبكهاي را به حالت كروي درميآورند تا از تردي ماده كاسته شود. تحقيقات نشان داده است كه انعطافپذيرترين ساختار در فولادها ساختار سمنتيت كروي در زمينه فريتي ميباشد.
پرليت: به تركيب سمنتيت و فريت حاصل از سرد كردن تعادلي اوستنيت پرليت گويند. اين فاز در زير ميكروسكوپ به صورت لايه لايه (همانند اثر انگشت) ديده ميشود. در اين ريزساختار لايهها يك در ميان به صورت سمنتيت و فريت هستند.
مذاب: آهن خالص در 1495 درجه سانتيگراد ذوب ميشود. اما فاز اوستنيت بسته به تركيب شيميايي آن در دماهايي كمتر از دماي ذوب آهن خالص ذوب ميشود. در حقيقت فازهاي غيرخالص معمولاً داراي يك نقطه ذوب ثابت نميباشند، بلكه در يك محدوده دمايي ذوب ميشوند. در حالت مذاب در اين دياگرام انحلال كامل ديده ميشود و فقط يك نوع مذاب داريم.
واكنشهاي دياگرام تعادلي آهنـكربن
به طور كلي در يك دياگرام تعادلي دوفازي ممكن است واكنشهاي زير ديده شود:
|
معادله عمومي واكنش |
نام واكنش |
|
جامد + مذاب 2<== مذاب 1 |
مونوتكتيك |
|
جامد ٢ + جامد1 <== مذاب |
يوتكتيك |
|
جامد 3 + جامد 2 <== جامد 1 |
يوتكتوئيد |
|
جامد 2 <== جامد١ + مايع |
پريتكتيك |
|
جامد 3 <== جامد2 + حامد1 |
پريتكتوئيد |
در تمامي واكنشهاي بالا علامت<== به معناي سرد كردن (كاهش درجه حرارت) ميباشد. هر كدام از اين واكنشها در يك دما و يك تركيب خاص و مشخص اتفاق ميافتند. در طي رمان انجام واكنش از ابتدا تا انتها دما و زمان ثابت ميماند. پس از پايان واكنش روند كاهش دما ادامه مييابد.
اما در اين نمودار دو واكنش مشاهده ميشود كه عبارتند از:
١- واكنش يوتكتوئيد: اين واكنش در دماي 723 درجه سانتيگراد و حدود 8/0% كربن انجام ميشود. در طي اين واكنش فاز جامد اوستنيت به فاز پرليت (سمنتيت و فريت تعادلي) تبديل ميشود.
٢- واكنش يوتكتيك: اين واكنش در دماي حدود 1127 درجه سانتيگراد و حدود 3/4% كربن انجام ميشود. در طي اين واكنش فاز مذاب به دو فاز سمنتيت و اوستنيت تبديل ميشود.
فازهاي هر واكنش
در هر واكنش سه نوع فاز را ميتوان نام برد. براي مثال در واكنش يوتكتيك ميتوان سه فاز زير را مشخص كرد:
1- فاز هيپويوتكتيك: به تمامي تركيباتي كه قبل از نقطه يوتكتيك قرار دارند و همچنين دماي آن نقاط كمتر از دماي نقطه يوتكتيك باشد (در زير دماي يوتكتيك قرار داشته باشند) تركيبات هيپويوتكتيك گويند. مسلماً نقاط بسيار زيادي حائز اين شرايط هستند و ميتوانند به عنوان تركيب هيپويوتكتيك شناخته شوند.
2- فاز يوتكتيك: به تركيبي كه در نقطه يوتكتيك (دما و تركيب نقطه يوتكتيك را دارد) قرار دارد تركيب يوتكتيك گويند. مسلم است كه تركيب يوتكتيك در هر واكنش يوتكتيك يك تركيب خاص است.
٣- فاز هايپريوتكتيك: به تمامي تركيباتي كه بعد از نقطه يوتكتيك قرار دارند و همچنين دماي آن نقاط كمتر از دماي نقطه يوتكتيك باشد (در زير دماي يوتكتيك قرار داشته باشند) تركيبات هايپريوتكتيك گويند. مسلماً نقاط بسيار زيادي حائز اين شرايط هستند و ميتوانند به عنوان تركيب هايپريوتكتيك شناخته شوند.
جدول نهایی آهن - کربن به صورت کامل

دیگرام آهن - کربن
خطوط افقي در نمودار، نشان دهندهٔ استحالههاي همدما هستند.
· استحالهٔ يوتکتيک : دما ۱۱۴۸ºC، غلظت کربن ۴٫۲۰ درصد
· استحالهٔ يوتکتوئيد : دما ۷۲۷ºC، غلظت کربن ۰٫۸۰ درصد
· استحالهٔ پريتکتيک : دما ۱۴۹۵ºC، غلظت کربن ۰٫۱۸ درصد
البته بايد توجه داشت که غلظتها و دماهاي ذکرشده براي آهن-کربن خالص بوده و با حضور عناصر آلياژي ديگر، اين ثابتها تغيير ميکنند.
آلوتروپهاي آهن
آهن آلفا (يکي از آلوتروپهاي آهن است. اين آلوتروپ از دماي ۲۷۳- درجه سانتيگراد تا ۹۱۰ درجه سانتيگراد پايدار است. اين آلوتروپ داراي ساختمان بلوري مکعبي مرکزپر (bcc) است.
ثابت شبکهٔ آهن آلفاي فرومغناطيس، ۲/۸۶ آنگستروم است).
·
· آهن گاما (يکي از آلوتروپهاي آهن است که در محدودهٔ دمايي ۹۱۲ تا ۱۳۹۴ درجه سانتيگراد پايدار بوده و ساختمان بلوري fcc (مکعبي مرکزپر) دارد).
آهن دلتا (يکي از آلوتروپهاي آهن است که از دماي ۱۴۰۱ درجه سانتيگراد تا ۱۵۳۹ درجه سانتيگراد (نقطهٔ ذوب آهن) پايدار است.
آهن دلتا داراي ساختمان بلوري مکعبي مرکزپر (bcc) است. آهن دلتا داراي خاصيت پارامغناطيس بوده و ثابت شبکهي آن بزرگتر از آهن آلفا است.
ثابت شبکهٔ آهن دلتا، ۲/۹۳ آنگستروم است).
فازها و ساختارهاي مخلتف نمودار فازي
فريت (به محلول جامد از نوع بيننشيني کربن در آهن آلفا α-Fe (آهن مکعبي مرکزپر) فِريت گفته ميشود.
حداکثر غلظت کربن در فريت حدود ۲/. درصد وزني و در دماي ۷۲۷ درجه سانتيگراد است.
مقاومت کششي فريت در حدود ۴۰۰۰۰ پسي (psi) است).
اوستنيت (به محلول جامد از نوع بين نشيني کربن در آهن گاما (آهن مکعبي وجوه مرکزپر) اوستنيت گفته ميشود.
حداکثر حلاليت کربن در آهن گاما، ۲ درصد در دماي ۱۱۴۷ درجه سانتيگراد است. اوستنيت در دماي محيط پايدار نيست)
·
· سمنتيت (سِمِنتيت يا کاربيد آهن يک ماده مرکب شيميايي به فرمول شيميايي Fe3C داراي ۶/۶۷ درصد کربن است. سمنتيت فازي بسيار سخت و شکننده است.)
· لدبوريت به مخلوط يوتکتيکي اوستنيت و سمنتيت،
لدبوريت گفته ميشود که از مذابي با ۴/۳ درصد کربن در دماي ۱۱۴۷ درجه
سانتيگراد تحت يک واکنش يوتکتيکي حاصل ميشود. از آنجايي که اوستنيت در
دماي محيط پايدار نيست و بر اساس يک واکنش يوتکتوئيدي به پرليت تبديل ميشود، لذا ساختمان لدبوريت در دماي محيط بصورت پرليت و سمنتيت خواهد بود.
پرليت پرليت به مخلوط يوتکتوئيدي فريت و سمنتيت گفته ميشود.
پرليت تحت يک تحول يوتکتوئيدي از آهن گاما با ۰/۸ درصد کربن در ۷۲۳ درجه سانتيگراد حاصل ميشود.
· مارتنزيت اگر اوستنيت
به قدري سريع سرد شود که هيچ يک از استحالههاي بر پايهٔ نفوذ در آن اتفاق
نيافتد و فوق سرمايش تا حدي ادامه يابد که ساختار fcc پايدار نباشد، اين
ساختار بصورت برشي به bcc تبديل ميشود که از کربن فوق اشباع شده است. فاز
حاصل را مارتنزيت مينامند.
جستارهاي وابسته
فولاد اصطلاح فولاد براي آلياژهاي آهن که بين ۰/۰۲۵ تا حدود ۲ درصد کربن
دارند بکار ميرود فولادهاي آلياژي غالبا با فلزهاي ديگري نيز همراهند.
خواص فولاد به درصد کربن موجود در آن، عمليات حرارتي انجام شده بر روي آن
و فلزهاي آلياژ دهنده موجود در آن بستگي دارد.
·
چدن به آلياژهايي از آهن و کربن که بين ۲ الي ۶/۶۷ درصد کربن داشته باشند، چدن گفته ميشود.
· چدنهاي سفيد: در اين نوع چدنها تمامي کربن بصورت Fe3C (سمنتيت) درميآيد و هيچگونه کربن آزاد (گرافيت)ي در چدن ديده نميشود. مقطع شکسته شدهٔ اين نوع چدنها سفيد نقرهاي رنگ است.
· چدنهاي خاکستري: در اين نوع چدنها تمامي يا قسمت
اعظم کربن بصورت آزاد (گرافيت) رسوب ميکند. مقطع بريده شدهٔ اين نوع
چدنها خاکستري رنگ است.
در سيستم آهن-کربن پايدار، تمامي کربن بصورت گرافيت ظاهر ميشود. جوش پذيري چدن ها
چدنها در مقايسه با فولادهاي كربني داراي قابليت جوشكاري كم
و محدود تري هستند . در ميان چدن ها ، چدن با گرافيت كروي بهترين جوشپذيري
را دارا است و بعد از آن چدن چكش خوار قرار دارد . جوشكاري چدن خاكستري به
مهرت و توجه ويژه نياز دارد و چدن خاكستري را به دشواري زياد مي توان
جوشكاري كرد . با اين ملاحظات دامنه جوشكاري چدنها بسيار محدود مي شود و
صرفا به تعمير و اصلاح قطعات ريخته شده و قطعات فرسوده و شكسته شده منحصر
مي گردد .
علت هاي جوش پذيري محدود چدن ها :
- بعلت زيادي كربن در فلز مبنا ، سيكل جوشكاري باعث ايجاد
كاربيدهايي در منطقه فلز جوش و تشكيل فاز مارتنزيت پركربن در منطقه متاثر
از حرارت HAZ ميشود . هردوي اين ريز ساختار ها شكننده بوده و باعث ايجاد
ترك در حين جوشكاري و يا بعد از آن مي شود . اين مطلب در مورد تمامي چدن
ها مصداق دارد . - به علت ضعف چقرمگي ، چدن ها قابليت تغيير شكل پلاستيكي
را ندارند و از اين رو نمي توانند تنش هاي حرارتي ايجاد شده جوشكاري را
تحمل كنند . هرچه نرمي چدن بهبود يافته باشد احتمال ترك خوردگي آن كاهش مي
يابد . لذا چدن چكش خوار و چدن با گرافيت كروي كمتر از چدن خاكستري ترك
خواهند خورد .
با توجه به عامل اول شكنندگي منطقه HAZ به ميزان و سهولت حل
شدن گرافيت در آستنيت در حين جوشكاري بستگي پيدا ميكند . در مورد چدن
خاكستري كه داراي پولك هاي گرافيتي با سطح رويه نسبتا وسيعي مي باشند ،
انحلال اين نوع گرافيت در آستنيت به سهولت انجام مي شود . در حاليكه در
مورد چدن با گرافيت كروي ، چون نسبت حجم رويه به حجم كره گرافيت كم مي
باشد بنابراين مقدار گرافيت كمتري در آستنيت حل ميگردد و در نتيجه كاربيد
هاي درشت كمتري و مارتنزيت كم كربن تري در منطقه HAZ تشكيل ميشود . اين
مطلب گواه ديگري بر قابليت بهتر جوش پذيري چدن با گرافيت كروي در مقايسه
با ساير انواع چدن ها ست . براي اجتناب از تمايل منطقه حرارت پذيرفته به
ترك خوردن لازم است كه قطعه چدني را در موقع جوشكاري با قوس برقي با انرژي
حرارتي كم جوشكاري نمود . زيرا اين روش باعث كاهش پهناي منطقه سخت و
شكننده كنار فلز جوش مي شود . براي غلبه بر سختي و تردي منطقه حرارت
پذيرفته اعمال تدابيري نظير پيش گرمايش و خنك كردن تدريجي قطعه جوشكاري
شده ضرورت دارد . در مورد جوشكاري چدن با قوس برقي دامنه درجه حرارت پيش
گرم از درجه حرارت محيط كارگاه تا 300 درجه سانتي گراد توصيه ميشود . اين
حرارت براي جوشكاري با استيلن در محدوده 450-650 درجه سانتي گراد قرار
دارد . چدن خاكستري به حرارت پيش گرم بيشتري زيادتري و چدن با گرافيت كروي
و چدن چكش خوار به درجه حرارت پيشگرم كمتري نياز دارند.
انواع چدنهاي خاکستري از نظر شکل گرافيت
· چدنهاي خاکستري با گرافيت کلوخهاي يا شکوفهاي يا چدنهاي ماليبل با چکشخوار
· چدن خاکستري با گرافيت ورقهاي يا فلسي يا پولکي
· چدن خاکستري با گرافيت کروي يا چدن داکتيل يا SG و يا چدن نشکن
انواع چدنها از نظر فاز زمينه
· زمينه فريتي
· زمينه فريتي-پرليتي
· زمينه پرليتي
· زمينه مارتنزيتي
· زمينه آستنيتي
· زمينه بينيتي
·
آلياژ آلياژ فلزي
به محلولهاي جامدي که حداقل يکي از اجزاي آنها فلز بوده و خواص فلزي داشته باشند، آلياژ فلزي گفته ميشود.
آلياژ سراميکي
به محلولهاي جامدي که حداقل يکي از اجزاي آنها سراميکي بوده و خواص سراميکي داشته باشند، آلياژ سراميکي گفته ميشود.
·
متالورژي فيزيکي
مبحث متالورژي فيزيکي يا متالورژي ساختاري به توضيح اصول پديدههاي
متالورژيکي، شناسايي ترکيبها، روشهاي توليد و خواص فيزيکي، مکانيکي و
شيميايي محصولات حاصل از متالورژي ميپردازد.
·
سمانتيت (Cementite): حدس زدن اين مورد شايد
آسان باشد. اين لغت برگرفته از کلمه Cement در زبان انگليسي به معناي ماده
اي است که مواد مختلف را به هم مي چسباند، مي باشد.
در سال 1855 Osmond و Werth تئوري سلولي را ارائه دادند که
در آن نه تنها وجود گونه هاي آلوتروپيک آهن( که امروزه به نام آستنيت و
فريت معروف هستند) را پيشنهاد دادند، بلکه در اين تئوري نگاه تازه اي به
تشکيل کاربيد ها شده بود. تحقيقات آنها در خصوص فولادهاي پرکربن نشان داد
که مخلوطي شامل سلولهاي و دانه هاي آهن وجود دارد که توسط لايه اي از
کاربيد آهن محصور شده است.در حين انجماد ابتدا گلبولها يا سلولهاي آهن
تشکيل شده و رشد مي کنند و باقيمانده مذاب به صورت کاربيد آهن منجمد مي
شود. بدين ترتيب کاربيد تشکيل شده با قرار گرفتن در اطراف سلولهاي قبلي
شکل گرفته، آنها را به هم مي چسباند. از اين شرح مي توان دريافت چرا
Osmond کاربيد تشکيل شده را از لغت فرانسوي Ciment نامگذاري کرد.
اين فاز در زبان آلماني با Zementit و در انگليسي با Cementite نشان داده مي شود.
فريت (Ferrite): Ferrum ريشه لاتين براي بيشتر لغات جديد ساخته شده در خصوص آهن و ترکيبات آن مي باشد که احتمالا ريشه سامي دارد.
آستنيت (Austenite): اين فاز به يادبود Sir William Chandler Roberts-Austen متالورژيست انگليسي تبار(1843-1902) نامگذاري شده است.
Robert-Austen اولين کسي بود که دياگرام اوليه آهن – کربن را در سال 1897 و فرم نهايي آن را در سال 1899 منتشر کرد.
او همچنين اولين دانشمندي است که اندازه گيري کمي
(Quantitative ) نفوذ در حالت جامد (طلا در مس ) را با توجه به قوانين
نفوذ فيک انجام داد.
پرليت(Pearlite): برگرفته از ظاهر درخشنده
مرواريد شکل (Pearl) و رنگين کماني اين فاز مي باشد.علت اينکه ساختار اين
فاز به صورت مرواريد اين است که تيغه هاي تشکيل شده با داشتن خاصيت انعکاس
نور متفاوت به علت جهت گيري مختلف، تشکيل کريستال هاي متفاوت نوري مي دهند.
لدبوريت (Ledeburite): نامگذاري شده به افتخار Adolf Ledebur (1837- 1916).
Ledebur اولين پروفسوري بود که در سال 1882 مخلوط کريستالي آهن کربن را کشف نمود.
مارتنزيت (Martensite): به افتخار Adolf Martens(1850-1914) نامگذاري شده است.
وي کارش را در آزمايشگاه مکانيکي رويال در برلين به عنوان مهندس شروع نمود. امروزه يک جايزه مشهور به نام او اهدا مي شود.
بينيت (bainite): اين فاز به يادبود E.C. Bain شيميدان آمريکايي نامگذاري شده است.
تاريخچه آستمپرينگ به سال 1930 بر مي گردد، زماني که
Grossman و Bain در آزمايشگاه هاي فولاد ايالات متحده بر روي ارزيابي پاسخ
متالورژيکي فولادهاي سرد شده با سرعت زياد از دماي 1450 درجه فارنهايت
(788 درجه سانتيگراد) به دماهاي متناوبا بالا و نگهداري در اين دماها به
مدت زمانهاي مختلف هاي در حال کار بودند.
نتيجه تحقيقات آنها چيزي است که ما امروزه به عنوان دياگرامهاي استحاله همدما (Isothermal Transformation Diagram) مي شناسيم.
Grossman و Bain با ساختارهاي معمول متالورژيکي فريت، پرليت
و مارتنزيت آشنا بودند. چيزي که آنها کشف کردند ساختار ديگري بود که در
بالاتر از دماي آغاز تشکيل مارتنزيت (Ms) و پايين تر از دماي تشکيل پرليت
بود.
در فولادها اين ساختار شکل ساختارهاي سوزني (بشقابي) با
ظاهري پر مانند را داراست. تحقيقات X ray نشان داد که بينيت شامل فريت و
کاربيد فلزي است.